شبی سیاه
پُر از حادثه
شبی تاریک . . .
شبی که از نَفَس پاک من لبالب بود.
شبی برهنه و عور
شبی ز چشمت دور
شبی که می برد هر دَم مرا به صحنه ی گور . . .
شبی سیاه و بزرگ
پُر از ترانه ی گرگ
شبی که خالی بود
شبی که تنها بود
شبی که کشتن ِ من
بی دلیل زیبا بود.
دیبا سحرانگیز
نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت
15:43 توسط دیبا سحرانگیز| |


