تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان ماهی که می شوی
مدت هاست در دوربین ات تمام قد به من نگاه نکرده ای . بس است ، کمی دور شو .

چشم هایم مدام عرق می کنند ؛ بی دلیل . . .

این " . " زمین است . تک بُعدی که نگاهش کنی نقطه ای بیش نیست .

بیا نفس بــِـکــِــشیم شاید این هوا ما را زودتر کــُــشت .

من بر متزلزل ترین نقطه ای ایستاده ام ! که در هر شبانه روز یک بار می چرخد .

انسان که می شوی ؛ می خواهی همه چیز را بفهمی اما من همین طور که هستی دوستت دارم .

تمام زندگی مرا به سبز می رساندم

               ولی چگونه سبز ماندگارمی شود

                        در این میان که زرد از کنار می رسد .

روز ششم بود فکر کنم که نوشتم : آدما وجود ندارند . بیا  . . . می خوام بدون اونا زندگی کنم .

تو رو نمی دونم اما وقتی نبینمت راحت تر زندگی می کنم هستی اما نمی بینمت . ممنون که نمی بینمت .

اما روز ششم هنوز به قوت خودش باقیه .

 آدما دیگه وجود ندارن .

Ok?

 ***

آدما همه جا هستن جز خلأ . . .

"دیبا سحرانگیز"

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:37 توسط دیبا سحرانگیز| |
خدمات وبلاگ نويسان جوان

كد عكس تصادفی